تبليغاتX
جهانی تازه در نگاهی تازه
 

     سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان

     امروز میخوام چند مطلب رو خدمتتون عرض کنم .

     اول اینکه ، همونجور که همه میدونید امروز روز دانش آموزه و روز مبارزه با استکبار جهانی . من میخوام در اینجا یاد و خاطره همه اونهایی که برای کشورشون و مردمشون و بخاطر غیرت ایرانی که توی وجودشون بود همه جانبه مبارزه کردند رو گرامی بدارم .

     یادمون نره که اونها مبارزه کردند تا ما استقلال و آزادی داشته باشیم . یادمون باشه که استقلال و آزادی فقط در این معنا نمیشه که آمریکای جنایتکار رو از کشورمون بیرون کرده باشیم ، بلکه معنای کامل این عبارت رهایی از هر گونه قید و بندی هست که رشد و تعالی ما و فرهنگ ما و مردم و کشور ما را تحت تاثیر قرار بده . الان هم باید مبارزه کرد ، بهر شکل و با هر توان . (تحلیل بیشتر رو میزارم به عهده خودتون )

     دوم اینکه ، مدتهاست که بخاطر یک سری دلایل ، تصمیم داشتم وبلاگ رو با در جایی دیگر ادامه بدم . شما دوستان میتونید از این به بعد مطالب من رو در این آدرس بخونید :

 

 

http://New-sight.persianblog.ir

 

 

     از کلیه دوستانی که من رو لینک کرده اند تقاضا دارم که آدرس رو تغییر دهند .

     سوم اینکه ، به ارتباط بین مطلب اول و دوم توجه شود .

از کلیه دوستانی که در این مدت به من لطف داشتند سپاسگزارم و همچنان منتظر حضور سبز و کلام زیبایتان هستم . (البته در وبلاگ جدید)


     پ.ن: میتونید در اینجا درد دل یکی دیگه از دوستان رو هم بخونید .

 


احتمالا برگشتی در کار نیست ، پس :

 

 

خدانگهدار

 

 

 

شهریار شهر سنگستان چهارشنبه 13 آبان1388 | |
 

     السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

     هشت ِ هشت ِ هشتاد و هشت ؛ ساعت هشت و هشت دقیقه و هشت ثانیه صبح ؛ آغاز سال جدید رضوی

     و مردمی سراپا شور و شوق که از مهدیه مشهد شادی کنان ، به سمت بارگاه امام روانه شدند ...


     یه جشن تولد دعوت شدم ...

     مثل اینکه از خیلی وقت پیش مقدر شده بود که برم . اوضاع جوری رقم خورد که به این جشن تولد دعوت شدم . یه جشن تولد با هزاران مهمان ، از جای جای این کره خاکی .

     یکی از تفاوت های این جشن تولد در این بود که ، ما دست خالی رفتیم و اما دست پر برگشتیم . صاحبخونش خیلی مهربون هست .

     پنجشنبه شب ، اوج شلوغی حرم امام رضا (ع) بود ، طوری که اصلا جای رفت و آمد جمعیت نبود . جمعه به نظر میومد خلوت تر شده ، و یه زیارت سیر خیلی بهم چسبید . شنبه روز دلگیری بود توی حرم ، اصلا باورم نمیشد و نمیخواستم که برم ...

 

 

 


     خاطرات زیبای روز پنجشنبه ، حال و هوای روز جمعه ، و سنگینی احساس فراق در روز شنبه ، روزهای پر خاطره ای رو در این اثنا برام رقم زد . مشهد رو ترک گفتم ، درحالیکه نگاهم رو نمیتونستم از اون بردارم و یه آه و یه افسوس و یه دنیا خاطره ...

     گـُم نوشت : وقتی چشمات داغ میشن ، وقتی شکلات توی دهنت ، مزه نمیده ... شهر و آدماش غریب تر از اونی میشن که همیشه بودن ، کجا میتونی حرف دلت رو فریاد بزنی ...


     یک تفال خاص

درآ كه در دل خسته توان درآيد باز***بيا كه در تن مرده روان درآيد باز
بيا كه فرقت تو چشم من چنان دربست***كه فتح باب وصالت مگر گشايد باز
غمي كه چون سپه زنگ ملك دل بگرفت***ز خيل شادي روم رخت زدايد باز
به پيش آينه دل هر آنچه مي‌دارم***به جز خيال جمالت نمي‌نمايد باز
بدان مثل كه شب آبستن است روز از تو***ستاره مي‌شمرم تا كه شب چه زايد باز
بيا كه بلبل مطبوع خاطر حافظ
به بوي گلبن وصل تو مي‌سرايد باز
 
حال خونين دلان كه گويد باز***وز فلك خون خم كه جويد باز
شرمش از چشم مي پرستان باد***نرگس مست اگر برويد باز
جز فلاطون خم نشين شراب***سِر حكمت به ما كه گويد باز
هر كه چون لاله كاسه گردان شد***زين جفا رخ به خون بشويد باز
نگشايد دلم چو غنچه اگر***ساغري از لبش نبويد باز
بس كه در پرده چنگ گفت سخن***بِبُرش موي تا نمويد باز
گرد بيت الحرام خم حافظ
گر نمي‌رد به سر بپويد باز

 

 

شهریار شهر سنگستان یکشنبه 10 آبان1388 | |
 

     یه ترانه بـوی دریا ... یه ستاره تـوی ایوون ... یه نفس هـوای خونه ... یه اذان صـدای بارون

     من شروع خاطراتم ... از همون کاسه ی آبه ... زنده میشه باز دوباره ... مثل شیرینی خوابه

 

     یک سال و چند ماه پیش تصمیم گرفتم اما چند ماه صبر کردم و بعد این وبلاگ رو راه انداختم . صندوقچه ی خاطرات و گنجینه ی حرفهای دلم شد و اون چیزی که میخواستم خودم داشته باشم و به دوستانم پیشکش کنم ، یه نگاه تازه .

     در این یک سال ، فراز و فرود هام در قالب کلمات درون این صفحه مجازی منعکس شد . گاهی از غم نوشتم و گاهی از شادی . از درون و از بیرون ، از دل و از دنیا . از خودم ، پیرامونم و آنچه که بر من میگذشت .

     هر از چند گاهی هم از عمق احساسات و امیالم ، آنچه که قلم قادر به نگاشتنش بود به نگارش درآوردم .

      در این میان ، بهترین چیز ، دوستانی بودن که خیلی هاشون رو اصلا نمیشناختم ، همه شدن همراه و راهنمای من . دوستانی که الطافشون رو با نظراتشون معطوفم کردند ، حرفایی که نه فقط یک کلام ، بلکه مجموعه ای از تحفه های زیبا و دلنشین بود .

*** از همه دوستان بسیار سپاسگزارم***

*** این گلهای قشنگ رو هم تقدیم به همه دوستای گلم ***

 

 

شهریار شهر سنگستان جمعه 1 آبان1388 | |
 

چه درديست در ميان جمع بودن
ولي در گوشه اي تنها نشستن

 

براي ديگــــران چون کــــــــوه بودن
ولي در چشم خود آرام شکستن

 

براي هر لبي ، شعري سرودن
ولي لبهاي خود همواره بستن

 

چه درديست در ميان جمع بودن
ولي در گوشـه اي تنها نشستن

 

به رسم دوستي دستي فشردن
ولي با هر سخن قلبي شکستن

 

به نزد عاشقان چون سنگ خاموش
ولي در بطن خود غوغــا نشستن

 

به غربت دوستان بر خاک سپردن
ولي بر دل اميـــــــد خانه بستن

 

به مـــن هــر دم نــــواي دل زند بــــانگ
چه خوش باشد از اين غم خانه رستن

شاعر : پاکسیما زکی پور

 

     چه دردیست ؛ سیاوش قمیشی ؛ ۲ مگابایت 

 

شهریار شهر سنگستان چهارشنبه 29 مهر1388 | |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد